❤️ 💓‍ ♥♥♥❤ღ ❤️ sun is up ❤️ ღ ❤♥♥♥💓‍ ❤️

      

عکس و تصویر


 

عکس و تصویر

عکس و تصویر

Ladies and gentlemen, Happy New Year

   

       

 

سلام به همه ی دوستان عزیزم

     

 

بلاخره 94 تموم شد

خوش حالم

تبریک بابت این که94 تموم شد و بابت شروع سال جدید

امیدوارم عید هر کجا که هستین شاد باشین و بهتون خوش بگذره

دوست دار شما سارایقلب

   

      

امیدوارم باپهن کردن هفت سین نوروزی، قرآنش نگهدارت،آینه اش روشنایی زندگیت،سکه اش برکت عمرت،سبزیش طراوت وشادابی دلت،ماهیش شوق ادامه زندگیت باشد.سال نوپیشاپیش مبارک.

    

عکس و تصویر به مناسبت #سال #نو #1395

 


 

 

 

 

 

ایشالا اولین سین سفره هفت سین امسال
.
.
.
سفیدی چادر عقد رو سر دخترای مجرد
.

سفیدی یه کت شلوار شیک تو تن پسرای مجرد

 

اینم هفت سین وبم


 

    

عکس و تصویر تخم مرغ

 

سبزه

 

عکس و تصویر گندم داخل تنگ،این سبزه به ۱۰ روز زمان نیاز دارد ابتدا یک لیوان گندم را ...

 


 

ماهی قرمز

 

وقتی به تو فکر می کنم، سال من نو می شود... توپ در می کنند توی قلبم و ماهی قرمز تنگ بلور پشتک می زند برای خنده هایت ...

 

عکس و تصویر کاش تنگ ماهی ما ... ماهی قرمز نداشت ! تنگی که فضا و اکسیژن کافی ...

 

 

سیر

 

 

عکس و تصویر تزئین سیر

 


 

 

سنبل تقدیم به همتون

 

سنجد

عکس و تصویر تزیین سنجد ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

 

سماق

 

 

عکس و تصویر تزیین ساده ی سماق ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

 

   

سمنو خوشمزه

 

 

عکس و تصویر یه تزیین ساده برا سمنوی عید ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

  


 

سکهنیشخند

 

عکس و تصویر

هیــچ
سیــــنی
بهــــتر از سیـــن ،
ساعتــهای
کنـــار هــــم
بـــودن نــیست

 


    

   

   

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

دوست دارم عید اینجا باشمقلب

در استانه عید نوروز

عکس و تصویر حرم امام رضا(ع) در استانه عید نوروز....

 

 

عکس و تصویر حرم امام رضا(ع) در استانه عید نوروز....

 

 

عکس و تصویر حرم امام رضا(ع) در استانه عید نوروز....

 

دعای پایانی سال :
خدایا ممنون برای تمام خنده های امسالم
ممنون برای تمام اَشکهای امسالم
ممنون از درس های بزرگ زندگی امسالم ممنون از اینکه یادم دادی خودم باشم بیشتر از همیشه ...
و خدایا قسم به تمام شکوفه های این بهار آرزو می کنم خنده های امسال از ته دل گریه هایی از سر شوق آرامشی به قشنگی رنگین کمان دانایی ، بینایی و مَنِشی به وُسعت هر دو جهان و خلوت هایی که با قشنگترینها پر بشه
و خدایا خدایا هرگز نگویم دستم بگیر ؛ عمری است گرفته ای ، رهایش مکن ! خدایا من قدرت آن را ندارم تا قلب آنها که دوستشان دارم را شاد کنم ؛
از تو میخواهم در این روزهای پایانی سال ، مشکلاتشان را آسان ، دعاهایشان را مستجاب و دلشان را شاد گردانی ... آمین

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢٩ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

 

چهار شنبه سوری همه مبارکقلب

 

 

عکس و تصویر

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢٦ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

تنها کسی که باید سعی کنی از او بهتر باشی



کسی است که دیروز بودی

 

 


نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢٦ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

 

شهادت بانو دوعالم به شما √دوستدار√ آن حضرت تسلیت باد

 

بغض کرد...

یادش آمد

مرد گفته بود :

سپرت را بفروش

و با پولش زندگی بساز برای فاطمه ام

اما نگفته بود

دخترم ،

خودش سپر می شود برایت ....

شعر نوشت :

من یک زره برای جهازش فروختم ؛

او عزم جزم کرده بمیرد برای من...

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢۳ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢۳ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

 

عاشق این شعرامقلب

گاه میخواهـــم بگویم " دوستت دارم " ولی


این حواسِ مادرم بیش از فتا جمعِ من است!

 

من "ابتهاج " ترین شاعر زمان تو ام


تو عاشقانه ترین شعر روزگار منی...

 

نگاهت بند از بند دلم را میبرد بانو


کنار سحر لبخندت مونالیزا کم اورده است

 

 

ﺳﮑﻮﺕ ﺑﻠﻨﺪ ِ ﺗﻮ ﺍﻣﺸﺐ


ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ


ﮐﻤﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﺗﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ

 

 

 

همیشه از آمدن “ن” بر سر کلمات می ترسیدم! ن داشتن تو… ن بودن تو… ن ماندن

تو… کاش اینبار حداقل دل واژه برایم می سوخت و خبری میداد از ن رفتن تو....

 

دَر رُمانی بیست جلدی، شرح دادم مختصر

داستانِ یک شب از شب هایِ هجرانِ تو را...

 

 

جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است
که ردیفش همه، دلتنگ توام می آید!

 

 

 

همه ارام گرفتند و

شب از نیمه گذشت

وان چه در خواب نشد

چشم من و پروین است!

 

 

 

و خدا گفت که شب مایه ی آرامش توست

به خدا تا به سحر، شب همه آشفته سرم ...

 

 

ذهن بی جنبه ای دارم من

تو را که میبیند

“دلنوشته” نوشتنش می گیرد!

 

 

بعد تو هر شب به حافظ من تفال میزنم

"یوسف گمگشته..." در فالم نمایان میشود

یوسف گمگشته هم آمد به کنعان حافظا...

پس بگو ایام هجران کی به پایان میشود

 

 

 

او که از رفتن تو سود زیادی برده

مرد سیگار فروش سر بازارچه است!

 

با من آن جور که با دیگران حرف می زنی ، حرف نزن  من با همه فرق دارم  آنها برای

خودشان دیوانه اند  من دیوانه ی تـــو ام 

 

 

دیگران در تب و تاب شب عیدند ولی


مثل یک سال گذشته به تو مشغولم من

 

 

بی تو آوارم و

بر خویش فرو ریخته ام

ای همه سقف و

ستون و

همه آبادی من

 

گفتی مگر به خواب ببینی رخ مرا


دیوانه از خیال تو خوابم نمیبرد

 

 

تا که انگور شود "می" دو سه سالی بکشد


تو به یک لحظه شدی ناب ترین باده ی من

 

هر زمان شعرِ مرا میخوانی

زیر لب می گویی...

طبعِ شعرَت زیباست...

کی شدی شاعرِ شعرهای سپید ؟

چه غمِ سنگینی...

 

نیاز نیست که چیزی به صورتت بزنی

به لطف حضرت حق تا ابد بزک داری

 

باقیات الصالحات آیا به گوشت خورده است؟

بوسه ای نذر لبانم کن خدا اجرت دهد

 

 

تو را اندازه سرباز غمگینی که از برجک

شبی در اوج غربت سر دهد آواز، دلتنگم...

 

 

در نظر سنجی چشمان تو ثابت شده است:

مژه هایت به خودی قالب ضرب المثل است

36درصد چشمان تو جنسش عسل است

مابقی قهوه و فنجان و شراب و غزل است...

 

صبح می بوسم تو را، شب توبه می گیرد مرا


صبح مشتاقم ولی شب، حال استغفار نیست

 

با ترس و لرز،حرف دلم را زدم به تو

من دال و واو و سین و تِ دارم تورا بفهم

 

ساعت از نیمه شب شرعی امشب رد شد...

من کجا

خواب کجا

چون خبرت نیست مرا...؟

 

جرم من خواستن دختر ارباب دِه است

مادر! این جرم شبی بی پسرت خواهد کرد

 

لعنت به من که از تو نوشتم غزل غزل

حالا کسی نمانده که دیوانه ی تو نیست

 

بیچاره پدر ، همیشه میخواست دکتر بشوم !

لعنتی!! جبر نگاه تو مرا شاعر کرد..

 

تو همان "عشق"ِ پر از حادثه ی معروفی

مدتی هست غمت در دلِ من مُد شده است

 

عاشقت باشم و پنهان کنم و پیر شوم

این خودش فلسفه ی عشق درونی من است

هی نگاهت بکنم ، گم بشوم در چشمت

گم شدن در شب چشمان تو پیدا است...

 

 

زل بزن در چشمم وشعری برای من بخوان

تا کمی دیوانه ات را شعردرمانی کنی !

 

گفتى چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدى

جز دورى ات اى عشق ، به قرآن خبرى نیست

 

کدخدا گفته: که این دهکده، عاشقکده نیست

هر که عاشق شده، از دهکده ى ما برود

"کوزه بر دوش" سرِ چشمه نیا! با این وضع،

باید از دهکده، یک دهکده رسوا برود..

 

ریشه های فرشمـان را داشتم میبافتم

دستم عادت کرده از بس بین مویت بوده است

 

 

از این پس٬از باران خواهم نوشت٬از پاییز٬از برف٬از تمام کلیشه ها...

تو که دیگر نیستی٬اشعارم سرگردان می شوند...

کسی را ندارند که خم ابرویش٬خوابشان را غزل کند!

 

من غزل میخواهم از چشمت بگویم لیک، تو

پلک بر هم میزنی تک بیت صادر می کنم..!!

 

هر صبح

بوی تو می دهد پیرهنم

بس که

تمام شب

تنگ در آغوش

گرفته ام

خیالت را...

 

یک کیف پر از دفتر و خودکار و مداد

یک عشق که داشت کار دستم میداد

این بار اگر ببینمت ،میدانم

از پله یِ دانشکده خواهم افتاد!

 

 

برق که اختراع شد خداوند لبخند زد ! می دانست، چشمان تو برگ برنده اش خواهد بود جلوی ادیسون !!!

 

دلم ، شعرم ، تمام آنچه دارم

بابِ میل ات نیست ؛

چه چیزی طُعمه بگذارم برایت مالِ من باشی؟

 

 

تو رفته ای

و بحران نوشیدن چای

بی تو

دراین خانه،

مهمترین بحران خاورمیانه است...

و این احمق ها

هنوز سر نفت می جنگند !

 

من که "شاعر " نیستم

اما به عشق او چنین

در میان دوستان " شاعر نمایی" میکنم!!

من به اعجاز "غزل" بر قلب انسان واقفم

آخرش هم با " غزل" او را هوایی میکنم

 

 پدرم گاه صدا میزندَم شعر سپید!!
بس که آشفته و رنجور و به هم ریخته‌ام...!

 

 

دوست داشتنت...
چای داغیست
که هنگام رانندگی
در یک جاده ی ناهموار
در چله ی زمستان نوش میکنم
همانقدر احمقانه...
همانقدر دلچسب...

 

 

شک ندارم ...
یار من ...
سر رشته‌اش موسیقی است

بس که با احــوال من ...
ســــاز مخـــالف می‌زند...

 

شاعر که باشی

ناگزیر از تمام کلیشه ها الهام میگیری

از باران٬از پاییز٬اشک٬غم...

وای از آن روز که شاعری عاشق

شود
از سنجاق سر دختر همسایه تا نوع

راه رفتنِ سربازان ویتنامی

برایش شعری تازه را تداعی میکند...

 

 

دکترم تجویز کرده بوسه‌ گاهی هم بغل
یک دو قاشق نیمه شب از آن لب شیرین عسل
خوردم از معجون لبهایت کمی بهر دوا
حال جای سرفه می آید برون شعر و غزل

 

فرقی نمیکند شیرین باشد یا شهرزاد

قسمت"فرهاد"ها همیشه نرسیدن است...

 

 

کسی حرف مرا باور نخواهد کرد

اگر روزی بگویم

شیرم و در چنگ اهویی گرفتارم ..!!

 

اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت

که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟

 

میان جاده بدون تو خوب می فهمم
نوشته های غم انگیز کامیون ها را...

 

چشمهایت شعر و مردم شعر دزدی میکنند...

حفظ چشمان تو از آیات قرآن سخت تر ...!

 

همیشه از آمدن “ن” بر سر کلمات می ترسیدم! ن داشتن تو… ن بودن تو… ن ماندن تو… کاش اینبار حداقل دل واژه برایم می سوخت و خبری میداد از ن رفتن تو....

 

دیر کرده ای !

عقربه ها گیر کرده اند در گلوی من

انگار که رد نمیشود

نه زمان

نه آب خوش

 

به تاراج برده ای تمـــــــام حواسم را ...

می خندم تویـــــــــــی ...

می گریم تویـــــــــــی ...

انگار نقاشی ات راپشت پلکم کشیده اند...!

ویران کرده ای همه ی وجودم را ....

 

برای دوست داشتنت از من دلیل می خواهند نازنین…


چشمانت را قرض می دهی !؟

 

نیستی ،
 
و بهار هم بی تو
 
سوء تعبیر یک زمستان است ...

 


نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢۱ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

 

از اینا مـــــــــــــــــوخوامخجالتنیشخند

 

عکس و تصویر به بهترین گالری ویسگون دعوتی لایک‌کن بگو جبران کنم

عکس و تصویر عکس و تصویر عکس و تصویر

عکس و تصویر #سگ #دخترونه #ماشین

عکس و تصویر

عکس و تصویر WooOoooowعکس و تصویر

عکس و تصویر #سیاه #دخترونه #ماشین

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر #شیک #دخترونه

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢٠ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

من دانشجوی سال دوم بودم . یک روز سر جلسه امتحان وقتی چشمم به سوال

آخر افتاد ، خنده ‌ام گرفت .

فکر کردم استاد حتماً قصد شوخی کردن داشته است .

سوال این بود : « نام کوچک زنی که محوطه دانشکده را نظافت می ‌کند چیست ؟ »

من آن زن نظافتچی را بار ها دیده بودم . زنی بلند قد ، موهای بلوند ،عینک به

چشم میزد و حدوداً سی و پنج ساله بود .


امّا نام کوچکش را از کجا باید می ‌دانستم ؟

من برگه امتحانی را تحویل دادم و سوال آخر را بی‌ جواب گذاشتم .

درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجویی از استاد سوال کرد آیا سوال

آخر هم در بارم ‌بندی نمرات محسوب می ‌شود ؟

استاد گفت : حتماً و ادامه داد : شما در حرفه خود با آدم‌ های بسیاری ملاقات

خواهید کرد . همه آن‌ ها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می‌ باشند ،

حتی اگر تنها کاری که می ‌کنید لبخند زدن و سلام کردن به آن ‌ها باشد .


من این درس را هیچگاه فراموش نکرده ‌ام .

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/۱٦ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

عکس و تصویر

عکس و تصویر

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/۱٥ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر جهیزیه دخترا زمان قدیم

جهیزیه دخترا زمان قدیم

یادش بخیر منم دارم هنوز خجالت

 

 

عکس و تصویر اتک 2 ستاره تو کارنامش نیست

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/۱٤ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

 
 
عکس و تصویر مجسمه عشق
عکس و تصویر مجسمه عجیب و متحرک عشق در گرجستان در شهر Batumi از گرجستان که شهری بندری ...
 

مجسمه عجیب و متحرک عشق در گرجستان

در شهر Batumi از گرجستان که شهری بندری است، مجسمه عجیب و متحرکی به نام عشق قرار دارد که از فلز ساخته شده است.



ارتفاع هر کدام از مجسمه ها که فیگور شماتیکی از یک زن و مرد هستند به 7 متر می رسد. این دو مجسمه به سمت یکدیگر می چرخند و در نهایت در یکدیگر ادغام می شوند.

، در ورودیه شهر Batumi از سمت دریا نصب شده. این دو مجسمه زن و مرد هر 8 الی 10 دقیقه تغییر موقعیت می دهند.

سازنده این اثر گفته که طرح اولیه اش را از رمانی به نام Ali & Nino الهام گرفته است که داستان عشق دختر جوان آذربایجانی- گرجی را بازگو می کند.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/۱۱ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

برایم بلوز بافتی

برایت ...

روسریت را باز کن

... مردها فقط گیسو بافتن بلدند

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/۱٠ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

پارسال که سال اسب بود دعا کردیم شاهزاده ی رویاهامون سوار بر اسبش میاد ولی

نیومد امسالم که سال گوسفند بود دعا کردیم نیمه ی گمشدمون با گوسفنداش از راه

برسه که نشد موندم امسال که سال میمونه چه آرزویی باید بکنیم.تعجب

 

پسر به دختر : من پدرم پیره و 92 سالشه و به همین زودی ها میمیره و من پولدار
میشم ! همسر من میشی ؟؟ دختر : نه !!! چند روز بعد پسر فهمید اون دختره شده
مادر جدیدش نتیجه اخلاقی : هیچ وقت ایده هاتون رو به یک زن نگیدشیطان

 

 

گلم"

که صدایت می کنم

شمعدانی

چه اخمی می کند!

مانده ام "جانم" را

چقدر آهسته بگویمت

که هم تو بشنوی

و هم آب از دل هیچ گنجشکی

تکان نخورد...

 

از رابطه های مثلثی مستطیلی مربعی خسته شدم !!! دلم یه رابطه دایره ای میخواد... که من دور او بگردم و او دور من !
  هـانـیـه

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٩ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

 

خیال باطلرای اولی ام خیال باطل

 

عکس و تصویر . همه میرویم.. . رای میدهیم.. . اقتدارمان را به رخ جهان میکشیم.. .

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٧ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.

خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد !
رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی آرزویش را برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم !


نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید
.
.
.
.
.

.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد !

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٧ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر یک از خانمهای علاقمند به زیور آلات نقره ، بسیار کنجکاو بود که از نزدیک ...

یک از خانمهای علاقمند به زیور آلات نقره ، بسیار کنجکاو بود که از نزدیک فرایند تصفیه و پالایش نقره را مشاهده کند.

بنابراین روزی با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه ی کار او را از نزدیک ببیند.

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود.

او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.

دیدن این صحنه باعث شد زن غرق در تأمل و تفکر در مورد به کمال رسیدن انسان ، بواسطه ی تحمل رنج و سختیها شود !

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم.

بعد از نقره‌کار پرسید : آیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد : بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.

اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟

مرد خندید و گفت: خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.

اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٧ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

من واقعا به یکی از اینا احتیاج دارمنیشخند

عکس و تصویر تی شرت سال 95

 

عکس و تصویر :)

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٦ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

من فکر می کنم

الکساندر هم عاشق بود که تلفن را آفرید

وگرنه.....

به عقل هیچ آدم عاقلی نمی رسید

که می توان حضورگرم کسی را

از سیم های سرد عبور داد...


نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٤ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین