❤️ 💓‍ ♥♥♥❤ღ ❤️ sun is up ❤️ ღ ❤♥♥♥💓‍ ❤️

عاشقشم

عکس و تصویر پاملا...

 

 

 

 

عکس و تصویر فیتنسعکس و تصویر فیتنسعکس و تصویر پاملا.... ای جووووون خیلی خوجیله

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٢٩ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر #Looooooove perspoliiiiiiis

 

عکس و تصویر ببخشید وسط کل کل استقلالیا پرسپولیسیا مزاحم میشم . . . کسی با من دوست ...

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٢۸ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

امروز سوار یه تاکسى شدم
صد متر جلو تر یه خانمى کنار خیابون ایستاده بود
راننده ى تاکسى بوق زد و خانم رو سوار کرد
چند ثانیه گذشت
راننده تاکسى : چقدر رنگِ رژتون قشنگه
خانم مسافر: ممنون
راننده تاکسى : لباتون رو برجسته کرده
خانم مسافر سایه بون جلوىِ صندلى راننده رو داد پایینُ لباشو رو به آینه غنچه کرد.
خانم مسافر: واقعاً؟؟!

راننده تاکسى خندید با دستِ راست دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ نگاه کرد
راننده تاکسى : با رنگِ لاکتون سِت کردین؟! واقعاً که با سلیقه این تبریک میگم
خانم مسافر:واى ممنونم..چه دقتى معلومه که آدمِ خوش ذوقى هستین
تلفنِ همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرمِ حرف زدن بودن..
موقع پیاده شدن راننده ى تاکسى کارتش رو داد به خانم مسافرُ گفت هرجا خواستى برى،اگه ماشین خواستى زنگ بزن به من..
خانم مسافر کارت رو گرفت یه چشمکِ ریزى هم زد و رفت..
اینُ تعریف نکردم  که بخوام بگم خانم مسافر مشکل اخلاقى داشت یا راننده تاکسى...
فقط میخواستم بگم..
تویه این چند دقیقه هیچ کدوم از شما به ذهنتون نرسید
که راننده ى تاکسى هم یک خانم بود..

✅ما با چیزهایى که تویه ذهنِ خودمونِ قضاوت میکنیم.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٢٥ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

 

      
 
 
 
 
 


.🌹رو ندارم که بگویم صنم و عشق منی ..🌹



.🌹مذهبی بودن ما درد سری شد که نگو ..🌹

 

 

   



نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٢٤ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

 

هیچ چیزی از تو نمی‌خواستم

 


عشق من


فقط می‌خواستم


در امتداد نسیم


گذشته‌ را به انبوه گیسوانت ببافم


تار به تار


گره بزنم به اسطوره‌های نارنجی
                                                  ...
می‌خواستم سر هر پیچ


یک شعر بکارم


بزنی به موهات


که وقتی برابر آینه می‌ایستی


هیچ چیزی


جز دست‌های من


بر سینه‌ات دل دل نکند.

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٢٢ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

عاشق این اهنگم که علی  تو شب کوک خوندقلب

 

http://nastaliqonline.ir/NastaliqOnline.ir.aspx?75046.2656257

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٢٢ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀

عکس و تصویر

 

🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀

 

عکس و تصویر

 

🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀

عکس و تصویر

🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀

عکس و تصویر

🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٢۱ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

💕من آن عروس عجولم که دفعه ی اول 😝😝😝



بدون چیدن گل داد میزنم آری...🙋🙋🙋🙋

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱٩ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر الهنا لا تکلنا الی انفسنا طرفه عین ابدا دعای قنوت خوبیه :)

 

عکس و تصویر ای جان

 

عکس و تصویر

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱٩ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

آخرین بار که من از تهِ دل خندیدم


علتش پـول نبود


انعکاسِ جُوک هر روز نبود

 

علتش ،چهره‌یِ ژولیده‌یِ یک دلقک,


یا زمین خوردن یک کور نبود …


من بهِ « من » خندیدم !


که چو یک دلقک ِگیج


نقش یک خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!!

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱۸ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر حکایت می کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن ...

حکایت می کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد …

سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: «این سبد گردو را هدیه می دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد.»

مرد ثروتمند این را گفت و رفت.

مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند.

پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد.

به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت: «نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمی‌رسد.»

او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد.

سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: «من از همان اول گردو نمی‌خواستم. این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد.»

این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱٧ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

 

107416_smiley_tools_4.gifمامان حوری107416_smiley_tools_4.gif دوست دارم636019_1237379fdqxrvb3f.gif

 

 

تقدیم به همه مادران و بانوان


عکس و تصویر #مادر


عکس و تصویر #مادر


عکس و تصویر #مادر

عکس و تصویر #مادر

عکس و تصویر #مادر

 

عکس و تصویر #مادر


نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱٢ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

 

عکس و تصویر

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱٠ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()

عکس و تصویر گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر سنگ! نه گل .. نه ابر .. ...

 

گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر
سنگ!
نه گل ..
نه ابر ..
نه برگ..
نه دل ..

نه دل!

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٦ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط | نظرات ()



      قالب ساز آنلاین