مجری

 

پسرعمه: آقای مجری میدونی جهنم پر از آدماییه که شکلاتایی که داشتن رو از کودکان معصوم قایم میکردن!؟
مجری: بچه تو انقدر شکلات میخوری کور میشی ها!
پسرعمه: چشم که نه در راه شکلات بُوَد بار گرانیست کشیدن به سر!
مجری: تو حرف زدن عادی خودتو بلد نیستی،چی شده که شعر میگی!؟
پسرعمه: این معجزه عشقه!
مجری: عشق به شکلات!؟ آخه آدم عاقل عاشق شکلات میشه!؟
پسرعمه: آدم عاقل که عاشق نمیشه!
مجری: ای کاش انقدری که عاشق شکلاتی عاشق درسات هم میشدی


/ 5 نظر / 6 بازدید
Roshana

یه بارم مث فیلمای آمریکایی خواستم دوس دخترمو سورپرایز کنم از پشت سرش چشماشو با دستام بستم . . . . خاکبرسر حدود ۵۰ نفرو اسم برد جز من :| ای مردشوره فیلمای آمریکاییو ببرن مرگ بر آمریکا :|

Roshana

امتحان تنظيم خانواده داشتم اومدم بخونم . . . . . . . . ، ديدم خودم بيشتر بلدم يه سري نکات ريز به جزوه اضافه کردم!!!

Roshana

ﺍﮐﻮﯼ ﻣﺴﺠﺪ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺑﻮﺩﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﮔﻔﺖ ﮐﻤﮏ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﻣﺎﺩﺱ... ...ﻣﺎﺩﺱ ... ﺁﺩﺱ ... ... ﺩﺱ ... ... ﺩﺱ ... ... ﺩﺱ ... ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﮐﺖ ﻗﺴﻢ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺷﺪﻩ 4 ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻗﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻮﺩﻥ... ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺗﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ:ﺩﺳﺘﺎﺍﺍﺍ ﺷﻠﻪ..

Roshana

حموم رفتن زمان ما : میرفتیم تو حموم، یه شیرو باز میكردیم، دندونامون میریخت كف حموم از سرما! اون یكیو باز میكردیم، مث آب سماور در حال جوش بود! یه عر میزدیم از سوزش، مامانمون مى زد پس كله مون كه اذیت نكن، آروم بگیر. بعد با اون صابون زرد گنده ها كه مثه چركِ خشكیده بود، میفتاد به جونمون تا حدى كه چشمامون از كاسه دربیاد! یعنى ما از نظر مامانمون كثافتى بودیم كه میخوایم در مقابل نظافت مقاومت كنیم! بعد یه جورى چنگ میزد موهامونو كه انگار داعش به شپشا حمله كرده بعدش با شامپوى پاوه كل هیكلمونو غربال گرى میكردن! بعد از همه اینا جان گُدازترینش كیسه كشیدن بود! دو لایه از پوستمونو بر میداشتن، فك میكردن چركه! باز ادامه میدادن. بعدِ حموم صدتا لباس تنمون میكردن، یه روسرى به كله مون، یه یقه اسكى هم روى همش. بعد از شدت كوفتگى و خستگى بیهوش میشدیم، میگفتن: ببین چه راحت خوابیده!!!

♫♪♥ هانیـــه ♥♫♪

هر جا هستی و با هرکی خوشی ، خوشیت دعامه ولی دست خودم نیست غمت بغض صدامه ….[قلب][بغل]