بادکنک

 

 

キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字

 

دانشجویی میگفت : یک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس

یک بادکنک باد شده و یک سوزن داد و گفت یک دقیقه فرصت دارید

بادکنکهای یکدیگر را بترکانید هرکس بعد از یکدقیقه بادکنکش را سالم تحویل

داد برنده است. مسابقه شر وع و بعداز یکدقیقه من و چهار نفر دیگه با بادکنک

سالم برنده شدیم. سپس استاد رو به دانشجویان کرد و گفت :من همین مسابقه را

در کلاس دیگری برپا کردم و همه کلاس برنده شدند زیرا هیچکس بادکنک

دیگری را نترکاند چراکه قرار بود بعداز یک دقیقه هرکس بادکنکش سالم ماند

برنده باشد که اینچنین هم شد.! ما انسانها دراین جامعه رقیب یکدیگر نیستیم و

قرار نیست ما برنده باشیم و دیگران بازنده. قرار نیست خوشبختی خود را با

تخریب دیگران تضمین کنیم.

میتوانیم باهم بخوریم.

باهم رانندگی کنیم.

باهم شادباشیم.

باهم…

باهم…

پس چرا بادکنک دیگری را بترکانیم؟

キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字キモカワ のデコメ絵文字

/ 9 نظر / 30 بازدید
adnan

آفـــرین ؛ بسیــار زیبــــا

گلسا

چه غصه هایی بخاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد خوردم . . . (میکل آنژ)

Roshana

دختره با مامانش از جلوی مغازه ایزوگامی رد میشن، دختره میگه مامان من ازین لواشک متری ها میخوام. مامانشم گفته بیا بریم دخترم، تو که تحصیلکرده هستی چرا؟؟؟؟ اینا غیر بهداشتیه!!!!! بیچاره پدر خانواده {-123-}{-123-}{-123-}{-123-}{-123-}{-123-}{-123-}{-123-}{-123-}

Roshana

چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم چه ارزان می فروشیم لذت با هم بودن را چه زود دیر می شود و نمیدانیم که: فردا می آید... و شاید ما نباشیم​

♫♪♥ هانیـــه ♥♫♪

دوری و دوســتـی !؟!؟ نـــــه ... دوری و دلـــتـنـگـی ... ... دلــتـنـگ تـریـن فـاصـلـه هـا را کــوتـاه مـیـکـنـم هـرشـب ... بـا یـــادت...[قلب][گل]

دختر پاییز

کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب دیدگانم سرد می شد, آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم, وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم, شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد, در شرار آتش دردی نهانی. نغمه ی من ... همچو آواری نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته. پیش رویم : چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر : آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام : منزلگه اندوه و درد وبد گمانی. کاش چون پاییز بودم فروغ فرخزاد[قلب]